|
مسعود يک معلول جسمی و
حرکتی است که در سال 1352 در يکی از روستاهای اطراف رودسر به دنيا آمد . تلاش های پزشکان در همان دوران کودکی برای درمان مسعود سودمند نبود تا
اينکه در سال 1374 برای ادامه ی زندگی به آسايشگاه می آيد . با وجود اينکه
در هيچ مدرسه ای درس نخوانده ، خواندن و نوشتن را از برادران و خواهر خود می آموزد ، و اين در حالی است که نوشتن برای مسعود با توجه به وضعيت جسمی
او بسيار دشوار است .
با تمام اين مشکلات ،
اعتقادات مذهبی مسعود بسيار محکم است و تمام فرايض دينی خود را به جا می
آورد. او نيز مانند هر انسانی آرزوهای زيادی دارد . ولی آرزوهای مسعود تمام آن چيزهايی است که خيلی از ما داشته و نسبت به آن ها شکرگذار نيستيم .
مسعود آرزو دارد بر روی دو پای خود راه برود و نماز را ايستاده بخواند .
آرزو دارد در روستا باشد و زحمت های پدر و مادرش را جبران کند . آرزو دارد
خادم امام رضا در مشهد مقدس باشد .
مسعود می نويسد : « ای
خوشبختی کجايی؟ ! ای بدبختی کی تمام می شوی؟ ! ای آزادی کجايی ؟! »
|