|
نمايش تصويری دست نوشته های مسعود
آرزوهای من
خدايا آرزو دارم با پا راه
برم . خدايا آرزو دارم وضو بگيرم و نماز را ايستاده و خوب بخوانم . خدايا
آرزو دارم آزادی را بينم . خدايا آرزو دارم هر چه زودتر از اينجا آزاد بشوم
. خدايا آرزو دارم زحمت های پدر و مادرم را جبران کنم . خدايا آرزو دارم در
روستا باشم . خدايا آرزو دارم محتاج نباشم . خدايا آرزو دارم زندگی کنم .
انشاء الله به آرزوهايم برسم .
**********
بنام خداوندی که بزرگ و
بخشنده و مهربان و دانا و توانا است . و به نام خداوندی که آسمان و زمين و
دريا و خورشيد و ماه و ستاره ها را آفريد . و به نام خداوندی که عقل و هوش
و فکر و گوش و چشم و دهان و دست و پا را آفريد . و به نام خداوندی که جهان
جهانيان و جهان آخرت را آفريد . و به نام خداوندی که نعمت های زيادی را به
ما بخشيده است . و به نام خداوندی که مرا آرزومند کرد . و به نام خداوند
شهيدان . خداوند بزرگ بخشنده به من عقل ، فکر ، هوش خوب داده است . من درس
نخوانده ام و نه مدرسه رفته ام . وقتی که برادرانم و خواهرم درس می خواندند
من از آنها ياد می گرفتم .
به نام خداوندی که زندگی را
آفريد و زيبا کرد . من می خواهم خاطراتم را بنويسم گرچه خط خوبی ندارم و
بعضی کلمه ها را اگر اشتباه نوشتم بايد مرا ببخشيد . من در سال 1352 به
دنيا آمدم . از همان سال بدبختی من شروع شد . پدرم و مادرم مرا بردند دکتر
در تهران . ولی آنها ما را جواب دادند . باز هم رفتيم . رفتيم پيش دکترها .
ديگر آنها هم ما را جواب دادند . باز هم رفتيم باز هم ما را جواب دادند .
من تهرام خيلی رفتم . يادش
به خير . با پـدر و مادرم ما را بردند حرم آقا امام رضا (ع) ولی آقا امام رضا (ع)
ما را نا اميد کرد . نمی دانم چـرا . من 22 سال در خانه بودم. همه کارهايم
را پدرم انجام می داد . پدرم و مادرم خيلی زحمت کشيدند . باز هم زحمت می
کشند .
ما از اول در روستا بوديم .
بعد آمديم شهر رودسر . يادش بخير . هر سال عيد و تابستان می رفتيم
روستايمان. خيلی می رفتيم. خيلی خوب بود. پدرم ماشين داشت . هر وقت می روم
خيلی خوشحال می شوم. دلم باز می شود . در روستا همه جا باز است . مثل اينجا
در و ديوار ندارد . اينجا مثل زندان است .
من در سال 1374 آمدم اينجا .
چند روز چند شب خيلی ناراحت بودم . گريه می کردم . چند روز روی تخت بودم .
چند روز خيلی عذاب کشيدم . خيلی ناراحت بودم . باز هم ناراحت هستم . چـاره
ای ندارم . بعد پـدرم و مادرم ديدند من ناراحت هستم بـرايم موکت و ...
آوردند . من اينجا همه کارهايم را خـودم انجام می دهم .
يادش به خير چند سال پيش
پدرم می خواست برود تهران من را هم برد . رفتيم خانه عموی من . پسر عموی من
ماشين داشت . يک روز ما را برد حرم امام خمينی
ره . من اصفهان رفتم چون
داييم آنجا است .
جوانی بد دردی است . جوانان
دوست دارند همه جا را ببينند . من هم دوست دارم همه جا را ببينم . جوانان
آرزوهای زيادی دارند . من هم آرزوهای زيادی دارم . جوانان آرزو دارند
خوشبختی را ببينند . من هم آرزو دارم خوشبختی را ببينم . آزادی خيلی خوب
است . من هم آزادی را خيلی دوست دارم . من می خواهم از اينجا آزاد بشوم .
دوست ندارم تا آخر عمر اينجا بمانم و بميرم . زندگی خيلی خوب است . زندگی
شيرين است . ای زندگی کجايی . دوست دارم زندگی کنم . نه مثل من که اينجا
هستم . اينجا جای زندگی نيست .
خوشا به حال انسان هايی که
در اين دنيا ی زيبا زندگی خوبی و راحتی دارند . ای انسان ها که زندگی خوب و
راحتی داريد و هيچ ناراحتی نداريد . هميشه از خدا تشکر کنيد که به شما
سلامتی داده است و شما را محتاج نکرده است . محتاجی خيلی بد است . خداوند
کسی را محتاج ديگران نکند . من زياد محتاج نيستم. همه کارهايم را خودم
انجام می دهم .
خدايا تـا کی بدبختی . تا کی
عذاب بکشم . تـا کی زندانی . کی تمام می شود . هـر زندانی روزی آزاد می شود
و هر بدبختی روزی تمام می شود . نمی دانم کی تمام می شود . خدايا چند سال
بايد بدبختی بکشم. 35 سال است که من بدبختم . آرزو دارم چند سال زندگی
راحتی داشته باشم . خدايا خسته ام . دلم تنگ است . خوشا به حال آنهايی که
در جنگ پاهای خود را از دست داده اند . آنها چند سال زندگی کرده اند . باز
هم زندگی می کنند. مثل من زندانی نيستند . ای کاش من هم مثل آنها بودم .
من فقط يک شانس آوردم که در شهر خودمان و در نزديکی خانه مان هستم . خدايا
خداوندا من نمی خواهم اينجا بميرم . آرزو دارم چند سال زندگی راحتی داشته
باشم . و من دوست دارم زندگی کنم . در زندگی می شود بدون پا زندگی کرد .
ولی نه مثل من اينجا . با خودم می گويم آنها که پاهای خود را از دست داده
اند آنها چطوری زندگی می کنند . آيا آنها هم مثل من زندانی هستند . ولی من
فکر نمی کنم آنها هم مثل من زندانی باشند .
خدايا خداوندا من هم می
توانم کارهايم را انجام بدهم . من اگر کمی پول داشتم اينجا نمی ماندم . با
پول می شود زندگی کرد . با پول می شود خيلی کارها کرد . من اگر پول داشتم
هر کاری دوست داشتم می کردم. خدايا خداوندا در دنيا انسان هايی هستند که هم
سلامتی دارند و هم پول زيادی دارند .
خدايا خداوندا چرا به من پا
نداده ای . مگر چه گناهی کرده بودم .
...
خدايا من هم جوانم . من هم
آرزوهايی دارم . ای خوشبختی کجايی ای بدبختی کی تمام می شوی . ای آزادی
کجايی . ای زندگی کجايی .
يا امام رضا من دوست دارم
بروم مدرسه درس بخوانم . دلم می خواهد قـرآن يـاد بگيرم . عاشق کارم . ای
خدا عاشق زندگی ام . ای خدا عاشق زميـن و آسمان و دشت و سبـزه ام . ای خدا
عاشق روخانـه و درخت و ...
يا امام رضا درد دل خيلی
دارم . ببخشيد سر مبارک شما را درد آوردم .
يا الله جان . يا امام علی
جان . يا امام حسن جان . يا امام حسين جان . يا امام سجاد جان . يا امام
محمد باقر جان . يا امام جعفر صادق جان . يا امام موسی کاظم جان . يا امام
رضا جان . يا امام محمد تقی جان . يا امام علی نقی جان . يا امام حسن عسگری
جان . يا امام زمان جان . يا حضرت محمد جان . يا حضرت فاطمه زهرا جان . يا
حضرت عباس جان . جانم فدای شما . به داد من و همه برسيد .
**********
به نام خدا
خدايا . خداوندا . يا امام
زمان (عج) يا امام
رضا (ع) . شما را قسم می دهم
يا مرا شفا بدهيد يا يک اتاق تميز کوچک با يک حمام کوچک تميز به من بدهيد .
خدايا اينجا همه معلولين راه می روند اتاق و حمام را کثيف می کنند . آنها
بـا دمپايی می روند حمام ولی من بدبخت بـا دو زانوهايم و با دستهايم
پلاستيک می گذارم می روم حمام خودم را می شويم . آنها می روند حمام را کثيف
می کنند . من می روم حمام را تميز می کنم . باز هم کثيف می کنند .
خدايا بعضی معلولين هستند که زندگی راحتی دارند . اينجا برای من مثل زندان
است . صبح تا شب در گوشه اتاقی در طبقه دوم نشسته ام . خوشا به حال انسان
هايی که زندگی راحتی دارند . ای انسان هايی که زندگی راحتی داريد . ای
انسانهايی که زندگی راحتی داريد و هيچ ناراحتی نداريد . هميشه خدا را شکر
کنيد که به شما پا و سلامتی داده و شما را محتاج نکرده است . محتاجی خيلی
خيلی بد است . همه انسان ها محتاج خداوند هستند . ولی من هم محتاج خداوند
هستم و هم محتاج پدر و مادرم و ... هستم . خداوندا يا امام زمان
(عج)
من هم جوانم . من هم آرزو دارم . من هم می خواهم زندگی کنم ولی اينجا نه .
اينجا جای زندگی نيست .
|